نوشته هاي نوجوونا
باران
پارسال كه به ديدنم اومدي يكم دير بود اما نه به ديري امسال.
روزاي گذشته به آسمون نگا ميكردم
ولي حالا
پنجره رو نيمه باز گذاشتم.
تاخودت بدون تعارف بياي و برام سوغات بياري:
بوي خواب خوب خدا رو!
فاطمه 16ساله

_________________________________
فردايي روشن
من دختري تنهايم كه در تنهايي شبانه ي خود،صداي ضربان قلبي را مي شنوم.
صدايي را كه هيچ كس نميتواند آنرا بشنود.
آري من در تنهايي هايم غرق شده ام و تنها نوري روشن است كه ميتواند مرا در اين راه ياري دهد.
من در مسير تاريكي گام بر ميدارم كه كليدش نور اميد است.
من اين مسير را طي ميكنم.
زيرا ميدانم:
فردايي روشن در انتظار من است.
نازنين 13ساله

_________________________________
اي كاش...
كاش خواننده بودم و از تو ميخوندم.
كاش مسافري بودم و با تو همسفر جاده ها ميشدم.
كاش نقاش بودم و زيبايي هاي تورو ميكشيدم.
كاش شاعر بودم و تو رو ميسرودم.
ولي
افسوس كه من هيچ يك از اينها نيستم.
اما در عوض عاشقي هستم،كه به عشق تو خونه ي دلم را بنا كرده ام.
و معشوقي دارم كه زيبا تر و باشكوه تر از همه ي دنياست.
او الهه ي عشق و زيبايي است.
او پروردگار من است.
مريم 12ساله

___________________________
ماه و من
ماه در آسمان است و من چاله ها را پر از آب ميكنم.حالا هزارتا ماه براي خودم دارم كه دستم به آنها ميرسد.ديگر فاصله اي من و او را از هم جدا نميكند
_______________________
كاريكلماتور
براي اينكه صداي شكستن قلبش شنيده نشه،با صداي بلند ميخنده!
اونقدر تنهايي رو دوست داره كه از سايه ي خودش هم بيزاره!

براي اينكه عشقش رو از قلبش پاك كنه،قلبشو فرمت كرد!

براي اينكه كاسه ي صبرش لبريز نشه يه ذره از سرش برميداره!

اگه بارون دريا رو قطره قطره به زمين منتقل نميكرد همه ي زمين رو آب ميگرفت!

اونقدر آرزو به گور بردم كه فكر نكنم جايي براي جسدم باقي مونده باشه!
